علي محمد ميرجليلى

203

وافي ( مبانى و روشهاى فقه الحديثى در آن ) ( فارسى )

ه - در چند روايت وارد شده است كه گروهى نزد ائمه عليهم السلام آمدند و در مورد سخنان هشام بن سالم و هشام بن حكم مبنى بر جسم بودن خداوند سؤال نمودند . ائمه عليهم السلام در پاسخ ، نظريهء جسم بودن خداوند را ردّ كردند . « 1 » در اين روايات نظريهء جسم داشتن خداوند به اين دو نفر نسبت داده شده است . مرحوم فيض مىفرمايد : مقام و منزلت هر دو بالاتر از آن است كه قائل به جسم داشتن خداوند باشند . نسبتى كه در اين روايت به اين دو داده شده سرّش آن است كه ياران ائمه ، گاهى سخنان خود را با رمزهايى بيان مىكردند كه براى انسان‌هاى عادى قابل درك نبود . لذا شنوندگان بر اثر سوء فهم خود برداشت نادرستى از كلام آنها داشتند و آنها را به تجسيم يا تصوير ( جسم داشتن يا صورت داشتن خداوند ) نسبت مىدادند ، درحالىكه حقيقت نداشت . « 2 » بنابراين ظاهر اين روايات ( نسبت قول جسميت به هشامَيْن ) قابل قبول نيست . توجه به شخصيت هشام بن سالم « 3 » و هشام بن حكم « 4 » صحّت كلام فيض را ثابت مىكند .

--> ( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 389 - 392 . ( 2 ) . همان ، ص 392 و 393 . ( 3 ) . هشام بن سالم الجواليقى از ياران امام صادق 7 و امام كاظم 7 است و شيخ و نجاشى او را با تعبير « ثقةثقة » توثيق كرده‌اند . مرحوم شيخ مفيد او را با تعبير ذيل مورد تمجيد قرار داده است : « من الرؤساء و الاعلام المأخوذ منهم الحلال والحرام و الفتيا و الاحكام ، الذين لا يطعن عليهم بشىء و لا طريق الى ذم واحد منهم . » ( ر . ك . به : الرجال ، نجاشى ، ص 434 ، ش ؛ 1165 ؛ الفهرست ، شيخ ، ص 356 ، ش 772 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 19 ، ص 297 ، ش 13332 . ) ( 4 ) . هشام بن حكم ( م 199 ه ) از ياران خاص امام صادق 7 و كاظم 7 است كه مناظره‌ها و بحث‌هاى طولانى با مخالفان شيعه در مباحث اعتقادى داشته است و داراى كتاب‌هاى گوناگون در مباحث مختلف اعتقادى و فقهى است . هشام از متكلّمان اماميه است و اعتقادات شيعه را با استدلال مبرهن كرد و در علم كلام بسيار تسلط داشت . ( فهرست شيخ ، ص 355 و 356 ، ش 771 و ر . ك . به : رجال نجاشى ، ص 433 ؛ معجم رجال الحديث ، ج 19 ، ص 271 ، ش 13329 . ) يقيناً چنين شخصيت‌هاى بزرگ شيعى ، قائل به جسم بودن خداوند نخواهند بود .